مصطفى محقق داماد

55

مباحثى از اصول فقه ( فارسى )

به مقصود ، از هر طريق ، مراد نيست . مثلا روزه گرفتن واجب است و بايد با نيّت و قصد خاص همراه باشد ، و مكلّف در يك محدودهء زمانى مشخّص از خوردن و آشاميدن خوددارى كند . حال اگر شخصى چيزى براى خوردن پيدا نكند ، يا فراموش كند و در همان محدودهء زمانى تشنه و گرسنه بماند ، اين عمل از مصاديق روزه نيست و قبول نمىشود . زيرا روزه از واجبات تعبّدى است و بايد با قصد ، نيّت و ترتيب خاص صورت گيرد ؛ تا تكليف مكلّف به اجرا درآمده باشد . حال با شناختن اين دو نوع واجب ، اگر امرى صادر شد و بدنبال آن قرينه‌اى بر هريك از اين دو نوع واجب اقامه گشت ، بىترديد بايد به آنچه كه دلالت دارد عمل نمود . ولى اگر هيچ‌گونه قرينه‌اى دالّ بر اينكه مطلوب آمر ، انجام عمل به نحو تعبدى يا توصلى است وجود نداشت ، چه بايد كرد ؟ و چه اقتضا مىكند ؟ آيا اصل اين است كه امر دلالت بر واجب تعبدى مىكند ؟ يا توصلى ؟ گروهى از اصوليّين عقيده دارند كه اصل در واجبات ، تعبّدى است ؛ مگر اينكه دليل خاصّى خلاف آن را اثبات نمايد و رسانندهء اين معنى باشد كه قصد تقرّب ، دخالتى در برگزارى عمل ندارد . دليل اين گروه اين است كه وجود امر ، ثابت‌كنندهء اصل اشتغال ذمّه مىباشد . و هرگاه تكليفى به‌طور تعيّنى برعهده مكلّف قرار گيرد ، مكلّف موظف است به گونه‌اى انجام دهد كه به‌طور قطع و يقين از عهده آن برآيد . اين قاعده را به اصطلاح اصالة الاحتياط مىگويند ؛ و اقتضا مىكند كه در مورد امر ، عمل به نحو تعبّدى صورت گيرد .